تبلیغات
می خوانم تو را.....

می خوانم تو را.....
با دلی بی تاب می خوانم تو را.....
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون راجع به وبلاگ من چیه؟






لوگو
















کمپین خودجوش دانشجویان برای همکاری با سازمان انرژی اتمی



عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir



 

 




[ چهارشنبه 2 شهریور 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ زینب ]

حسین دوم دنیا تویی علی اکبر

نـدا رسیـد که امشب شـب جوانـان است

شب بلند سرور هـمـه دل و جـان است

تــو یـــاس مــادری و فــاتـــح دل پـدرت

خــدا کـشـیــد تـو را از شمــائــل پـدرت

حسـیـن دوم دنـیــا تـویـی علـی اکبــر

عصـای پـیــری مـولا تویـی علـی اکبــر

به روز کــرب و بــلا تکـیــه گـاه بـابـایی
تـو هـم شبـیـه عمـویـت سپـاه بـابـایی .

 




[ شنبه 10 تیر 1391 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ زینب ]
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.


خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است.

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
بنده: خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.
بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم.

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم.
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید.

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست.
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد.
ملائکه: خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد … شاید توبه کرد



طبقه بندی: عرفانی، مذهبی،
[ چهارشنبه 3 خرداد 1391 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ زینب ]

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.

شاعر:سید محمد رضا برقعی




طبقه بندی: ادبی،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ زینب ]
صلوات مخصوص حضرت زهرا (س)

بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک


مراد از مشکات در آیه ی 35 سوره ی نور کیست؟

در آیه ی 35 سوره ی نور آمده است :
«  خداوند نور آسمان ها و زمین است ، همانندی نور او به مانند چراغدانی است که در آن چراغی است . این چراغ در بلوری است ، که همانند ستاره ای است درخشان. نوری ورای نور ، خداوند به نور خود هرکه را بخواهد هدایت می کند.»

این آیه از آیات بسیار دقیق است ، این که خداوند نور زمین و آسمان است ، به چه معناست ؟ می دانیم که خداوند از هرگونه تعریف و تشبیهی منزه است . او غیر مادی است ، زیرا خود خالق ماده و مده است. لن ترانی است ، یعنی هرگز دیده نمی شود . در حدیث از معصوم آمده است:  « هر آنچه در ذهن خود راجع به خداوند ولو به دقیق ترین معانی و مفاهیم تعریف کنید ، او غیر خداست ؛ زیرا آن فکر ساخته و آن تعریف مخلوق ذهن شماست و ناروا بوده و به سوی خودتان باز می گردد . »

پس منظور از نور در این آیه چیست... ؟



ادبا وقتی بخواهند برای چیزی مَثَل بزنند به فرد اعلای آن مَثَل می زنند و به طور مثال می گویند ، فلانی مثل ماه می ماند ، چون از ماه زیباتر نداریم . یا وقتی بخواهند برای  بوی خوش مثال بیاورند به مشک مثل می زنند . خداوند هم می خواهد برای نور خودش مَثَل بزند ، به فرد اعلای انوار که در این عالم است برای نور خودش مثال می آورد . آن فرد اعلا که به نور خدا مثل زده شده است ، حضرت زهرا سلام الله علیهاست . توجه کنید می گوییم مَثَل ، چون خداوند مِثل ندارد. خداوند نور خودش را به چراغ دانی همانند می كنند که در آن چراغ دان ، چراغی است و آن چراغ در شیشه ی بلوری قرار گرفته است و می فرماید آن شیشه (بلور) همانند ستاره ای فروزان می درخشد . در روایات آمده است که مراد از چراغ دان (مشکات) در این آیه حضرت زهرا سلام الله علیها ست، که نمونه اعلای نور خداوند است و مراد از نور علی نور ، امامی است پس از امام دیگر .در این جا کانون نور وجود مبارک و مقدس حضرت فاطمه زهراست . آری فاطمه سلام الله علیها رودی است زلال ، جاری از سرچشمه ی لم یزلی ، روان به سوی ابدیت ، به گستردگی و وسعت همه ی هستی . عمیق و ژرف ، به بی کرانگی عقل و اندیشه . وسیع به فراخی صحنه های خیال ، بی ساحل و بی مرز در بستر هستی ، رو به سوی خدا ، با شمیم ملکوت در جسم و عطر توحید در جان ، خرامان چون رامش رسول الله صلی الله علیه و آله و پوشیده به عظمت شب ، در خلوت بندگی و نیایش معبود . در جایگاهی مقدس که هیچ فرشته ی مقربی را یارای فهم آن عظمت تنهایی و تجلی سِرِ سرمدی نیست .


اوست پرنده ی مغموم چمن زارهای به آتش کشیده، سحوری خوان شهر فراموشان و ستاره ی پر فروغ آسمان مظلومیت و حزن. سرو خمیده ی باغستان احمدی ، عصمت کبرای ایزدی ، چشم و چراغ اهل بینش ، سِرِ ازلی و امانت سرمدی ، محبوب آسمانیان و قبله گاه ایمانیان ، جان جهان و جهان جان ، عزلت گزین عرصه ی پرواز و خاک نشین سرافراز ، حبل المتین آل رسول صلی الله علیه وآله و ریحانه ی ملکوت .

آری سوگند به ماه چون برمی افروزد  و شب چون به ثلث خود فرو می رود و  قسم به صبح هنگامی که نفس می کشد و عالم را روشن می نماید که هرآینه او (فاطمه) یکی از آیات عظمای الهی است (سوره مدثر /32-35) پس من چگونه از تو بگویم که از تو گفتن کار بشر نیست و چه سان تو را مدح نمایم آن جا که پدرت رسول خدا فرمود : «هر آینه فاطمه حوریه ای بهشتی است که به صورت انسان آفریده شده است .» ... حاشا که فهم و خرد اندک من بفهمد که انسیه ی حورا چیست!

آه مادر، نمی دانی که ما چه اندازه نیازمند حیات بخشی تو هستیم. زندگی هایمان همه تصنعی شده است ، روح و معنا ندارد ، همه اش مادی است . همه اش دنیایی است . معنویت از میان ما رخت بر بسته است و برای خوب شدن واقعا به تو نیازمندیم . کاش روحی تازه در کالبد جان های مرده مان بدمی ، تا بتوانیم دوباره بر پا شویم و جانمان را از سنگینی کسالت بار وابستگی های مادی برهانیم. بیا و با دم مسیحایی خود ، خزان عمرمان را بهاری کن . خوب می دانیم که بدیم و با کردارهای ناشایسته ی خود ، ظهور امام منتظر را به تاخیر انداخته ایم . پس محتاج عنایتی هستیم تا دگرگونمان نمایی و شایستگی فراهم ساختن بستر ظهور منجی موعود را نصیبمان سازی.

اللهم عجل لولیک الفرج ...
منبع:وب حریم ریحانه



[ سه شنبه 22 فروردین 1391 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ زینب ]

این روزها ، ایام عزاداری شهادت حضرت فاطمه (س) است روزهایی که بیرق عزا بر سر در بسیاری از منازل برافراشته است و مرثیه خوانان و مداحان اهل بیت در عزای یاس کبود محمد مصطفی (ص)‌ ناله زده و نگاه ها را در قاب خیس چشم ها به ماتم می کشانند .
اما در این روزها که تن شهر با پارچه نویس ها مشکی شده ،در این روزها که  پیامک ها رنگ و بوی فاطمیه به خود گرفته، در این ایام که جشن و شادی ها کم رنگ شده و تکایا بار دیگر میزبان شیعیان و محبان اهل بیت شده اند و در سه دهه ای که مهدی (عج) صاحب عزای مادرش فاطمه شده است ؛‌چرا هایی دل را می سوزاند و فکر را مشوش می کند.

منیره غلامی توکلی - نویسنده و گزارشگر طنین یاس
چراهایی که سالیان سال است مطرح می شود اما برای پاسخش کمتر  "زیرا" جای "آیا"می نشیند. چراهایی که مهم ترین آنها نداشتن وجه اسلامی برخی از زنان ایران اسلامی در جامعه است. چرا هایی که مهم ترین آنها شنیده شدن لهو لعب در معابر و کوچه هایی است که به نام شهدا خوانده می شوند آن هم در ایام فاطمیه و .... چراهایی که مهم ترین آنها رعایت نشدن شئونات اولیه اخلاقی در تعاملات اجتماعی بین زنان و مردان در اماکن عمومی است. چراهایی که دردناک ترین آنها برخورد با ارزش های اسلامی در رسانه ها است.
اما صحبت من از حجاب است ....
صحبت از حجاب است نه آنچه به عنوان تزیین بر سر برخی از زنان ما رنگ مو ها و گل سرها را زیباتر جلوه می دهد . نه آن روسری های کوتاهی که با گره های کوچک زیر سپیدی گلو ، رها می شوند و نه آن شال هایی که بر بلندای موها عجیب و غریب !! زیر گیره های به بزرگی بی غیرتی و وسعت جلب توجه به دور گردن می پیچند... و نه ...و نه ... و نه آن چیزی که برخی از آن به عنوان حجاب آن هم زورکی یاد می کنند.


منظور حجاب اسلامی من درآوردی برخی از ما زنان هم نیست! حجابی که با چادرهای ملی! قجری! چادرهای براق عربی! چادرهای تنما و تنگ آستین دار و... بر سر ماست و متناسب با آن صورت را رنگ کرده و کیف ها را بر دوش انداخته و در بازار به خرید می پردازیم و در اتوبوس ها تا کرده و در کیف می گذاریم .

منظور حجاب کامل اسلامی است . حجاب فاطمی که از فاطمه(س)  بر ما رسیده است. حجابی که گردی صورت مادرزاد ، مچ دستان بی زیور ، برجستگی ماهیچه های پا و سینه و ... را می پوشاند و زن را از هر گونه سوء استفاده حتی نگاهی نامحرم و نامبارک حفظ می کند.
حجابی که سنگر زن مسلمان برای حضوری فعال در جامعه و حفظ شؤنات او در تعامل با مردان است. حجابی که زاییده عفت و عفتی که فرزند حیاء زن مسلمان است . حجابی که برای حفظ کردنش خون ها داده شده و دین ها برگردن من و تو زن ایرانی مسلمان نهاده شده است.

هیچ می دانیم که حجاب و عفاف در همیشه تاریخ به عنوان دو ارزش در جامعه بشری به ویژه جوامع اسلامی مطرح بوده و است، هیچ دقت کرده ایم که یکی از امتیازات انسان، در مقایسه با موجودات دیگر، تهیه پوشش مناسب برای اندام خویش است. بر این اساس،  پوشش یکی از شؤون و ویژگی های انسان به شمار می آید.
نه اینکه زنان در اندیشه های خود به دنبال کشف حقیقتشان از جانب محبوب هستند نه اینکه هر آنچه سر راهی است و دیدنی ارزش کشف شدن ندارد. هیچ فکر کرده ایم  که در تاریخ فلسفه و نیز اندیشه ، حجاب یکی از بهترین و مهمترین تشبیهات و استعارات برای آن چیزی بوده که پوشاننده ی حقیقت است.بنابر این، ناگفته پیداست که چرا در فیلسوفان، شوق بسیاری برای کشف حجاب وجود داشته است؛ حقیقت، آشکارگی است که نیازمند کنار زدن حجاب ها توسط اهل و محرمش است. از همین رو است که برای فیلسوف، هر چیز عریان و آشکار که هر کس را توان دیدن آن است، ناچیز و بی اهمیت جلوه می کند. در یک معنی لطیف حتی می توان گفت: فیلسوف یا همان کاشف، از عریانی مکشوف چندان خرسند نیست .
برای فیلسوف آنجا که رازی در کار نباشد کاری نیز  وجود ندارد.او در مقام جوینده ی حقیقت، باید نشان دهد که همواره رازی در میان است از همین رو است که می کوشد مسطور در حجاب کند، آنچه را که محرمانه افشا کرده است.
این داستان در زندگی زن و مرد هم اینگونه باز خوانی می شود که مردان در مقام فیلسوف زمانی که زن را در مقام "راز عریان" ببینند، دلیلی برای علاقه افشا ندارند و در وجهه عکس آن در پس افشاگری محرمانه، از عریانی آن ناخرسند شده و به پوشاندن راز خود برای کشف نشدن حقیقتش استفاده می کنند که از آن به نام غیرت و همیّت یاد می شود. حال سؤال این است مرد در مقام فیلسوف چه کاری خواهد داشت اگر رازی وجود نداشته باشد؟؟
باید بدانیم که مرد و زن هستی فراتر از تاریخ  شناخته شده بشر دارند و در تاریخ ادیان همواره از حجاب به عنوان امری اصیل و پیشینه دار یاد شده است.به گفته ویل دورانت «قوم یهود و ایرانیان قدیم ، حجاب را برای بانوان یک نوع کرامت و شرافت و از واجبات دینی می دانستند». همه مورخان از حجاب سخت زنان یهود سخن گفته اند . ویل دورانت ، می گوید : گفت وگوی علنی میان مردان و زنان حتی بین زن و شوهر ممنوع بوده است ، دختران به مدرسه نمی رفتند ، نپوشاندن موی سر گناهی محسوب می شده که مرتکب آن مستوجب طلاق بوده است  و...
بی تردید مبنای حجاب در شریعت یهود،آیات تورات بوده که بر حجاب تأکید می کرده است. در آن آیات،کیفیت پوشش زنان یهودی مشخص بوده است. تورات شباهت لباس زنان و مردان را نهی می کرده:در قسمتی از تورات می خوانیم:(متاع مرد بر زن نباشد و مرد لباس زن را نپوشد زیرا هر که این کند مکروه یهُوه خدای تو است)
اما اسلام؛ پوشش و حجابی را برای شبه جزیزه عربستان به ارمغان آورد که اصل آن مربوط به احکام ویژه بانوان است و اتکای آن ، بر تفاوت های طبیعی و ساختاری زن و مرد استوار است و آن از سوی خدا در آیات قرآن بر ما نازل شده است.
مسیحیت نه تنها احکام شریعت یهود را در مورد حجاب تغییر نداد بلکه با قوانین شدیدتری آن را استمرار بخشید و در برخی از موارد قدم را فراتر نهاد و در سختگیری بیشتری، وجوب حجاب را مطرح ساخته است.
مسیحیت برای از بین بردن زمینه هر گونه تحریک و تهییج، زنان را به صورت شدیدتری به رعایت کامل پوشش و دوری از هرگونه آرایش و تزیین فراخواند. بنابر متون تاریخی،چادر و روبند،برای خاتون های اشراف، ضروری بود و در اعیاد نیز کسی آن را کنار نمی گذاشت؛ بلکه با طلا و نقره و پارچه های زربفت آن را تزیین می کردند و حتی برای تفریح نیز با حجب و حیای کامل در مجالس انس و یا گردش های دور از چشم نامحرم شرکت می کردند.
اما اسلام حجاب را  برای زنان متناسب با شئوناتشان، با تعدیل و نظم مناسب و به دور از افراط و تفریط ، سهل انگاری مضر یا سختگیری بی مورد به جامعه بشری ارزانی داشته است . با اندکی تدبر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونه ای صریح می توان احترام و  نگه داشتن حرمت زن دانست . کسی که به عظمت حجاب پی ببرده؛ می فهمد بی حجابی و بد حجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در نظام هستی است .
حال با وجود همه این دانسته ها و الزامات به رعایت فرهنگ حجاب اسلامی در جامعه اسلامی دوست دارم آخر نوشته هایم به وصیت نامه شهدا در امر رعایت حجاب اشاره کنم که بدانیم از جانب شهدایمان به چه امری موظف و تکلیف شده ایم .


در بررسی های 53 هزار وصیت نامه شهدا 8681 وصیت وجود دارد که کلمه حجاب در آن به کار رفته شده است وصیت هایی که هر کدام را هر زمان بخوانی گویی با شهید در دوران کنونی هم صحبت شده ای و این است عزت و کرامت شهدای ما وقتی می گویند:
شهید داوود صابری ( 1362-1347) خواهر عزیز، امیدوارم که با رعایت کردن حجاب اسلامی مشت محکمی بر دهان دشمنان اسلام بزنید  .
شهید داوود محمدی (1362-1344) خواهرانم شما هم زهراوار باشید که حجاب تو هم یک سنگر است.
شهید رمضانعلی خارکش (1366-1348) از خواهرانم می خواهم که با حفظ حجاب و عفت و پاکی خودشان ، به جنگ با فتنه و بی بند و باری بروند و نگذارند منافقین پلید و افراد فاسد بی غیرت ، جامعه را خراب بکنند.
شهید رضا اکبری (1362-1342) و پیام من به خواهران حزب الله این است که همیشه جلوی منافقین دین باشید و نگذارید که هر کاری دلشان خواست بکنند، حجاب خود را حفظ کنید چون حجاب شنا کوبنده تر از خون من است.
و بالاخره وصیتی از شهید سید حسین حسینی (1365-1343) به تمامی خواهران دینی هم تأکید می نمایم که سعادت دنیا و آخرت شما در گرو حفظ اکمل حجاب است و با رعایت حجاب کامل اسلامی و حضور همه جانبه خویش در تمامی صحنه های انقلاب، مشت محکمی باشید بر دهان کسانی که با شعار آزادی زن ، اسارتی نوین را برای آنان به ارمغان آورده اند.

منبع:طنین یاس




طبقه بندی: گاهنامه،
[ یکشنبه 20 فروردین 1391 ] [ 03:43 ب.ظ ] [ زینب ]
امام خامنه ای :ملت ایران در انتخابات ۱۲ اسفند ضربه سخت دیگری به دشمن خواهد زد .


ما از الست طایفه‌ای سینه خسته‌ایم

ما بچه‌های مادر پهلو شکسته‌ایم

ما را نبی قبیله سلمان خطاب کرد

 روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد

از ما بترس، طایفه ای پر اراده‌ایم

ما مثل کوه پشت علی ایستاده‌ایم .

منبع:وب ندای منتظران







طبقه بندی: سیاسی، گاهنامه،
[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ زینب ]

زیباترین شروع : بسم الله زیباترین دین:اسلام
زیباترین خانه : کعبه زیباترین استاد:امام صادق(ع)
زیباترین عمو : حضرت ابوالفضل(ع) زیباترین غنچه:حضرت علی اصغر(ع)
زیباترین سرانجام : شهادت زیباترین لباس:احرام
زیباترین ندا : فطرت زیباترین دوست:کتاب
زیباترین روز : جمعه زیباترین بیابان:عرفات
زیباترین میعاد : معاد زیباترین کلام:لااله الاالله
زیباترین آواز : اذان زیباترین شهید:امام حسین(ع)
زیباترین بنا : حضرت ابراهیم زیباترین پرچم دار:حضرت عباس
زیباترین پیرمرد : حبیب ابن مظاهر زیباترین آواره:سلمان
زیباترین شب : قدر زیباترین خاک:تربت
زیباترین رحمت : باران زیباترین کلمه:محبت
زیباترین لحظه : پیروزی زیباترین سوره:حمد
زیباترین سلسله : انبیاء زیباترین بانگ:تکبیر
زیباترین پارسا : حضرت علی(ع) زیباترین زندانی:امام موسی بن جعفر
زیباترین صابر : حضرت ایوب زیباترین مهاجر:هاجر
زیباترین عمل : عبادت زیباترین چشمه:زمزم
زیباترین نیکی : نیکی به پدرومادر زیباترین عهد:وفا
زیباترین ناله : نیایش زیباترین جنگ:جنگ با نفس
زیباترین انسان : پیامبر (ص) زیباترین ستون:دین
زیباترین مادر : حضرت فاطمه(س) زیباترین منتقم:حضرت مهدی(عج)
زیباترین سخن گو : حضرت زینب زیباترین قربانی:حضرت اسماعیل
زیباترین کوشش : فی سبیل الله زیباترین سنگ:حجرالاسود
زیباترین آغوش : آغوش مادر زیباترین سرمایه:زمان
زیباترین زمین : کربلا زیباترین ابزار:قلم
زیباترین شعار : صلوات برمحمد وآل محمد(ص)

منبع:وب پلاک شهید




[ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ زینب ]

"...اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَّ الثَّانِیَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ، اللَّهُمَّ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِساً..."

بیعت با خورشید، بیعت با بیداری است؛ از آن گاه که نگین کعبه، در حضور خورشید رسالت و مرادش، تمام مظلومیت را در چشم هایش به نظاره نشست و چون بستگان او را عهدشکن یافت، به یاری اش شتافت. او کسی جز «علی» نبود، که نخستین سرود بیعت را در ده سالگی سرود و همواره پای بند پیمانش بود.

هشت سال بعد، هشت تن از مسافران مکه، ندای نیکی و رستگاری را از زبان محمد صلی الله علیه و آله نیوشیدند و بیعت مولود کعبه را استمرار بخشیدند... سال ها بعد، دوازده سیاه پوش در سحرگاهان صحرای «منا» پیرامون آفتاب فروزان رسالت گرد آمدند و بیعتی دیگر، که: به آفریدگار، شرک نورزند و حق زندگی را از فرزندانشان نستانند... و بیعت به «غدیر» رسید؛ در کنار برکه ای به وسعت دریا، با مولا.

و ما، اما چرا سکوت کرده ایم، چرا نشسته ایم؟ چرا عهدمان را گسسته ایم؟ دست های سبز و مهربان خورشید، از پشت ابرها، ما را به سوی خود فرامی خواند!




طبقه بندی: مذهبی، گاهنامه،
[ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ 06:13 ق.ظ ] [ زینب ]

انقلاب ما صبح صادق بود و فجر ایمان که در سکوتِ سرد زمستانِ بیداد، سرود حقیقت سر داد و در ستیغ گرمای تابستانِ شقاوت، خنکای عدالت گسترد.

آن روزها که همه چیز پاییز زرد رنج را زمزمه می کرد، ناگهان نبض زمان با بهار لحظه ها به انفجاری مقدس پیوند خورد. از «امام آمد» درشت روزنامه ها تا دمیدن صور انقلاب، ده روز، پربارتر از ده قرن گذشت؛ «وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ». دهه فجر، میلاد امتی گشت که زیباترین حماسه تاریخ معاصر را بر مبنای ایمان و بر محور ولایت آفریدند.

اینک این ماییم و این وظیفه که هیچ وقت از یاد نبریم که چه بودیم، چه کردیم، چه شدیم و اینک کجاییم.




طبقه بندی: گاهنامه، سیاسی،
[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 06:06 ق.ظ ] [ زینب ]

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود، که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش حضرت ولی عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود. شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان (عج)، و تمام روهروان راه آن حضرت، تسلیت می گویم.




طبقه بندی: مذهبی، گاهنامه،
[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 06:54 ب.ظ ] [ زینب ]


بنیانگذارکبیرجمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره)

*پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملكت نرسد .

*این اعجاز بزرگ قرن و این پیروزی بی نظیر و این جمهوری اسلامی محتاج به حفظ و نگهداری است .

*انقلاب اصیل ماجلوه ای از نهضت پر عظمت حضرت رسول ا... (ص ) است .

*خون شهیدان ، انقلاب و اسلام را بیمه كرده است .

*پیروزی انقلاب رهین همه ملت است .

*رمز پیروزی شما ایمان و وحدت كلمه بود .

*پیروزی انقلاب مرهون فداكاریهای دلاورانه ملت ، خصوصاً شهیدان است .

*انقلاب ما متكی به معنویات و خداست .



ادامه مطلب

طبقه بندی: گاهنامه، سیاسی،
[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 06:43 ق.ظ ] [ زینب ]

 

بالای سرم عکس تو را نصب نمودم

یعنی که سر من به فدای قدم تو...

آقا جان... دلم به بودنتون گرمه... به لبخند پر از آرامشتون... به سایه تون که رو سر این ملته... آقا ما تا آخر پشتتونیم... تا آخرین قطره خونمون... آقا فقط به عشق شما زنده ایم...

منبع:وبلاگ منتظران یوسف زهرا(س)




طبقه بندی: سیاسی،
[ دوشنبه 10 بهمن 1390 ] [ 02:05 ب.ظ ] [ زینب ]

اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری، ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد؛

اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی،ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی،ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید،ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی؛

اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی،ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛

اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو در پوشش بودن های تو
خریداری و خواستگاری وجود نداشته باشد؛

اینکه جوری حرف بزنی، قدم برداری و پوشش داشته باشی که همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد؛

اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود؛

همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد .




طبقه بندی: مذهبی،
[ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 08:29 ق.ظ ] [ زینب ]
دختر خانم چادری که جلوی موهایش را مثل یک تاج خروس بیرون میآورد واقعا فاجعه است

دختر خانم چادری ای که صدای قهقهه اش تا ده تا خانه آنطرف تر می رود فاجعه است

دختر خانم چادری که تمام اقوام و خویشانش برایش محرم محسوب می شوند فاجعه است

دختر خانم چادری که با صورت آرایش کرده از خانه بیرون میرود واقعا فاجعه است

دختر خانم چادری ای که توی عروسی ها می رقصه واقعا فاجعه است

دختر خانم چادری ای که حاضره شب عروسی اش لباس نیمه عریان بپوشد فاجعه است

دختر خانم چادری ای که توی دانشگاه با پسرای همکلاسی اش بگو و بخند داره فاجعه است

دختر خانم چادری ای که حیا نمی کند که توی تاکسی کنار یک پسره واقعا فاجعه است

دختر خانم چادری كه بعد ازدواج چادرشو میندازه كنار بخاطر اینكه چی؟ آقامون ناراضیه!! واقعا فاجعه است.




[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ زینب ]
«دو ارزش در جوان شما به خوبی تبلور پیدا كرد كه هركدام به تنهایی مایه‌ی افتخار است. یكی جنبه‌ی علم و تحقیق و تسلط بر كار مهمی كه زیر دستش بود... این یك بُعدش است كه مایه‌ی افتخار است هم برای خانواده و اطرافیان، هم برای ما.

بُعد دوم اهمیتش بیشتر است كه همان بُعد معنوی و الهی است. بُعد دوم همان چیزی است كه او را آماده می‌كند برای شهید شدن. حالا البته شهیدشدن برای ما كه اهل دنیا هستیم، برای شما كه پدر و مادر و همسر هستید و محبت دارید نسبت به او، تلخ است چون در عرصه‌ی ظاهر زندگی فقدان است؛ از دست دادن است؛ این پوسته‌ی شهادت است... لكن اصل شهادت چیزی غیر از این است، برتر از این حرف‌هاست. اصل شهادت این است كه انسان ناگهان از درجات عالیه‌ی الهی سر دربیاورد و مقامش از فرشتگان بالاتر برود. آن زندگی اصلی كه همه‌ی ما بعد از چند سال بالاخره واردش می‌شویم خواه ناخواه، در آن زندگی ابدی جایگاهش عالی بشود، رتبه‌اش عالی بشود، مورد توجه باشد، فیض او در روز قیامت به دیگران برسد: یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم(1)؛ در ظلمات قیامت وقتی بندگان خوب كه از جمله‌ی آنها جوان شماست، حركت میكنند آنجا را روشن می‌كنند. در آن روز منافقان می‌گویند از نورتان به ما هم بدهید و اینها جواب می‌دهند: قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا(2)؛ بروید پشت سرتان را نگاه كنید، زندگی دنیایی‌تان را نگاه كنید، اگر نوری قرار است داشته باشید از آنجا باید داشته باشید. این بُعد دوم شخصیت جوان شما و همه‌ی شهداست.


ادامه مطلب

طبقه بندی: گاهنامه، سیاسی،
[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ زینب ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی


خطاطی نستعلیق آنلاین

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی