تبلیغات
می خوانم تو را.....

می خوانم تو را.....
با دلی بی تاب می خوانم تو را.....
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون راجع به وبلاگ من چیه؟






لوگو
















کمپین خودجوش دانشجویان برای همکاری با سازمان انرژی اتمی



عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir



ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از چنگ کمان

خسته از ماندن و آماده ی رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره بر افروخته بود

روح او از همه دل کنده به او دل بسته

بر تنش دست ید الله همایل بسته

بی خود از خود به خدا و دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یا علی گفت که برپا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله ی در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیر پایش همه ی کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت لا حول و لا قوه الا بالله

مست از کام پدر زاده ی لیلا مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش که از خویش به وحدت برسی

پسرم چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آینه در آینه عچب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند جوان تر شده ای

به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه لب وا کن و انگور بخواه از بابا

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی این بار چرا دست به پهلو داری

کربلا کوچه ندارد همه چایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگسته است؟

مثل آیینه ی در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده یا تو مکرر شده ای؟

من تو را در همه ی کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

عربا عربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

خاک بر معجر بانوی حرم می ریزی

بر دلم بر جگرم آتش غم می ریزی

خانه ویران شده ام خانه ات آباد ببین

بر سر اهل زمین خاک عدم می ریزی

بال و پرهای تو را جمع نمودم اما

حتم دارم که به یک آه به هم می ریزی

می کشم در بغل خود بدنت را ببرم

صبر کن تا در خیمه پسرم می ریزی

هر کجا می نگرم رد تو باقی است هنوز

بس که از نیزه و شمشیر و سنان می ریزی

عمه ات آمده و گریه کنان می گوید

چه سرت آمده هر نیم قدم می ریزی؟

یا حسین




طبقه بندی: مذهبی، گاهنامه،
[ یکشنبه 13 آذر 1390 ] [ 08:27 ق.ظ ] [ زینب ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی


خطاطی نستعلیق آنلاین

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی